شنبه 30اردیبهشت91
بعد یه غیبت طولانی برگشتیم. دیروز یعنی شنبه خواستم آویسا خانوم رو ببرم موهاشو کوتاه کنم. اول قرار بود با آژانس بریم. بعد خاله مریم زنگ زد و گفت مارو می رسونه. تو ماشین کلی با خاله بازی کردی.بعد که رسیدیم خونه زنگ زدم و آرایشگاه وقت گرفتم. لباسامون رو پوشیدیم و راه افتادیم وقتی وارد کوچه شدم خواستم تو رو بزارم زمین تا باهم دیگه راه بریم که یک دفعه نمیدونم چی شد. پاهام سر خورد با تمام نیرو س...









